احوالات این روزهای ما
سلام
عید همگی مبارک بالاخره بعد از یک غیبت کبری برگشتم . راستش این مدت خیلی درگیر بودم و هیچ شکلی نمی تونستم وقت پیدا کنم عفونت ادراری ترنمی که رسما دو ماه وقت من و گرفت و از اونجایی که به دکتر های کیش اطمینان نداشتم ما رو به تهران کشوند .دو بار اسباب کشی .امتحانات پایان ترم خودم سوختگی پای ترنم با چایی و ....از جمله مشغله های بی حد این دوران بود .ولی از اینا بگذریم الان اومدم که یک عالمه بنویسم از احوالات دخترک شیرین زبون مو فرفری خودم
از کجا شروع کنم اینقدر شیرین شدی ملوسکم که را به را خودم چشمت می کنمم واقعا دلم می خوات یک وقت هایی بخورمت یک حرفهایی میزنی واقعا بزرگتر از حد و قواره خودت .کلا هم که رفتی تو کار تربیت ما و تمام حرفهایی که به خودت زدیم رو مثل بلبل به خودمون پس میدی .مامان شلوار پام کن زشته .مامان مگه نمیبینی بابا خوابن آروم صحبت کن .بابا لباست و عوض کن لباس خونه بپوش و ......
تلویزیون ما هم که یکسره یا باید باب اسفنجی باشه یا سوفیا که ترنمی عاشق این دو تا کارتونه.
خیلی جالب که من این بار خونه رو کمی کم نور دیزاین کردم همین الان ترنمی داره با ایپدش بازی میکنه و اسم سبزیجات و مرور میکنه میگه ااااامامام این همون که تو اون خونمون خوردیم که لامپ داشت روشن تر بود بلال رو میگه که تو خونه قبلیمون خورده بودیم .خدایا من با این بچه چه کنم بعد هم میگه شاید لامپا مال همسایه بوده من و میگی شکه دهن باز نگاش میکنم.
برای سرویس روکش توالت فرنگی خریدم رنگ مبل ها ترنم اومده میگه مامااااان فکر کنم اینا مال مبل هاس ایشابه یعنی اشتباه آوردی اینجا .
.الهی من بمیرم پاهای گلم سوخته بود تو بیمارستان داشتن باند میزدن اون گریه من گریه وسط درد و گریش به فکر منه و میگه مامان دوست دارم الهی مامان بمیره برای تو عشقم .
با آیپدش بازی میکنه میگه مامان این بازی اینکنکن میخوات یعنی اینترنت بعد که وصلش میکنم میگه مامان اینا پولی پول نداریم .بابا می خره ؟میگم دخترم این و ما نمی تونیم بخریم چون کارتش و نداریم میگه خودم میرم سر کار کارتشو میخرم الهی من قوربونت بشممممممم.بازم میام و بقیه اش و مینگارم ببببببببوس بای



احوالات این روزهای ما 
